تبليغاتX
معمای هستی - ناگهان فرو افتادم

معمای هستی

مرا کسی نساخت خدا ساخت !!!

در خون سرخ بودم و افتادم به سینه خاک زرد.ساقه سپید صبح بودم.در خون سرخم زادند و در خاک زردم

نشاندند و در زیر نور سبزم رویاندند و نهالی شدم بی قرار روییدن و سر شار شکفتن و آرزومند شکوفه

بستن و شور و شوق صد ها جوانه در من بی تاب.

در باغ((بی برگی))زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست

داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قامت کشیدم و از دانش طعامم دادند و از

شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند.

تا ((حقیقت))دینم شد و راه رفتنم و ((خیر))حیاتم شدو کار ماندنم و

((زیبایی))عشقم شد و بهانه زیستنم!

چقدر حرفای دکتر شریعتی رو قبول دارید؟ تا چه اندازه فکر می کنید این جملات زیبا در مورد شما هم صدق می کنه؟

پس کی می خوایم حقیقت  و خیر  و زیبایی  رو پیدا کنیم؟

بهتره عجله کنیم داره دیر میشه!!

دوست شما ترمه!

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت14:6توسط بهار_ترمه | |